دیوان مثنوی ولی اله بایبوردی

عمل آداب دارد ای عزیزان


علومی خواهم از من درد گیرد
چه دردی هست دردی دُرد گیرد

نظر کردم به پیرامون که یا رب
به من ده علم را ای خالق قلب

در اندیشه چو گشتم هر ورایی
مرا ره داد رفتم مأورایی

ورا را دیدم و افسوس صد حیف
ندانستم چو دیدم شعله چون طیف

مرا راهی ببرد دیدم حقایق
خودی دیدم به زیبایی حدایق

حقیقت های عالم گشت معنا
عمل در کار دنیا شد مهنا

عمل آداب دارد ای عزیزان
چو کردی خرم و لا اشک ریزان

عزیزان علم عالم آگهی داد
عمل کردی زبانت ناطقی داد

به نطق گشتی تو محبوب جهانی
جهان در جان و جان در جسم نهانی

حیات از مرگ هستی نازنین تر
چه نازی ناز داری ناز در بر

شنیدی جمله هستی نیست گردد
ز بعد مرگ دیگر هست گردد

مکانی در مکان در پی زمانی
زمانی در زمان در پی مکانی

نشان هستی آید صد عجایب
نهایت در بدایت هست غایب

چه گویم فهم غالب نیست یارم
چه مغلوبی است غالب نیست نازم

نیاز و ناز همچون آب با ناب
حیا در حجب گیرا هست نا یاب

میان دیده و دل صد حجابی
ز حجب آیی ببینی نیست آبی

حیا گیری ز ایمان جان جانان
رهی در پی تو داری سوی یاران

به تو گویم هنر را یاد گیری
ز والی دل بگیری هست پیری


[ بازدید : 12 ]

[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 ] [ 8:27 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :