دیوان مثنوی ولی اله بایبوردی

آن لحظه ای که ماه وجودت تجسمی


محبوب سال های جوانی سلام علیک
تا دیدمت گذشته ز یادم گذر ولیک

افسوس طی شد آن همه ایام زندگی
حالی شده مرا که هم اکنون دوندگی

زندان زندگی است سیه رنگ سپید رو
در این سیاهی شب و روزش سفید مو

ای یادگار دور جوانی جوان شدیم
از بس که عمر رفت ز پنجه کمان شدیم

آن لحظه ای که مرغ سعادت جوانی ام
پرواز تا به بام تو محبوب خوانی ام

مرغ سعادت از دل من پر کشید و رفت
جایی که مهر نیست محبت حریر زفت

آن لحظه ای که ماه وجودت تجسمی
می دیدم از نگاه وجودت تحکمی

دل قند می شد از هیجانات دیدنت
بر خود اجازه غنچه لب دوست چیدنت

شب ها تو را به یاد به وقت انتظار دل
آن لحظه را ببین به خدا انتحار دل


[ بازدید : 10 ]

[ چهارشنبه 23 اسفند 1396 ] [ 9:12 ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :